آخر خط![]()
از اونجا شروع شد که به آخر خط رسیدیم باید بهش ثابت میکردم
عصبانی بود بهم گفت:ثابت کن که دوستم داری...!
گفتم چه جوری؟!؟!؟!؟!
تیغو داد دستم و گفت:رگتو بزن
گفتم مرگ و زندگی دست خداست
گفت: پس دوسم نداری
خیلی بهم ریختم تیغو گرفتم و رگمو زدم
وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم بهم
گفت:اگر تو واقعا دوسم داشتی هیچوقت تنهام نمی ذاشتی
عشق ورسوایی ...ما را در سایت عشق ورسوایی دنبال میکنید
برچسب: آخرخط"" آخرخط"" آخرخط, نویسنده: بریسا محمدیها بازدید: 345